پیشرفت کنکارآفرینی

استارتاپ بس است! وارد واقعیت کسب و کار شوید

امروزه در گوشه و کنار، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و در خیابان‌های شهر‌ حضور استارتاپ‌ها را بیش از پیش احساس می‌کنیم. کلمه استارتاپ یک واقعیت کاذب ایجاد کرده است. زمانی که ما در ارتباط با استارتاپ‌ها فکر می‌کنیم، موارد زیر به ذهنمان خطور می‌کنند:

  • افراد خارق‌العاده‌ای که تی‌شرت‌های استارتاپی پوشیده‌اند.
  • فضاهای همکاری مشترک.
  • سان‌فرانسیسکو و فوق‌العاده بودن آن
  • اسب‌های تک‌شاخ
  • ارزیابی‌های ساختگی
  • شتاب‌دهنده‌ها
  • شب‌های مراسم ارائه دموی نهایی استارتاپ‌ها برای سرمایه‌ گذاران به ‌مانند کف‌ بین‌هایی به ظاهر متخصص؛ کارشان چیزی جز حدس زدن نیست.

وقت دور ریختن واژه استارتاپ رسیده است

این واژه هیچ معنایی ندارد. روز اول، روز آغاز به کار است و باقی آن تماماً کسب‌ و کار است. با مکرراً به کار بردن این واژه، همواره این حس را القا می‌کنیم که در نقطه شروع قرار داریم و هیچ کاری انجام نداده‌ایم. «واژه استارتاپ به ما احساس کم‌ ارزشی می‌دهد و ما را در وضعیت آماتوری قرار می‌دهد، مرحله‌ای که کماکان در حال یادگیری هستیم که هیچ‌ وقت متوقف نمی‌شود». ما هرگز نمی‌دانیم که در کسب‌ و کار، در حال انجام چه کاری هستیم و این چیز خوبی است. همه‌ چیز پیوسته در حال تغییر است و ما تا پایان زندگی در دنیای کسب‌ و کار در حال یادگیری خواهیم بود، چه این را دوست داشته باشیم و اهمیتش را بپذیریم یا نه.

واژه «استارتاپ» به معنای کسب‌  وکار است

بیایید آن را چیزی که واقعا هست بنامیم چه کوچک چه بزرگ. شاید شما در زمینه کسب‌ و کاری یک کارمند باشید. شاید شرکتی با ۳۵٫۰۰۰ کارمند داشته باشید. شاید یک روز در هفته برای خودتان کار می‌کنید. شاید دو فریلنسر در اختیار دارید که یک روز در ماه برایتان کار می‌کنند. همه این‌ها کسب‌ و کار هستند. من متأسفم، اما واژه «استارتاپ» کسب‌ و کار را راحت‌تر نمی‌کند، دشوارتر هم نمی‌کند یا هر چیز دیگری که در ذهن شماست.استارتاپ

آیا واقعاً هرکسی می‌تواند یک کار آفرین باشد؟

قطعاً هر کسی نمی‌تواند یک کار آفرین باشد. «خیلی از شما در کار آفرینی گند می‌زنید، این هم در حالی است که اینستاگرام شما را در این رؤیا غرق می‌کند که می‌توانید با لپ‌تاپتان روی کاناپه بنشینید، یک نوشیدنی به دست بگیرید، از خودتان سلفی بگیرید و یک ساعت در روز کار کنید».

همه این‌ها دروغی بیش نیست تا با ذهن شما بازی شود و از «ترس از دست دادن چیزی در رسانه‌های اجتماعی» به شما آسیب روحی روانی وارد شود، که این مسئله موجب می‌شود تا در رسانه‌های اجتماعی مشارکت کنید و یک صفحه اولیه داشته باشید تا دیگران به محصول دیجیتالی‌تان برسند و صفحه پرداختی هم وجود داشته باشد.

بسیاری از شما نمی‌توانید از پس رسیدگی و سر و کله زدن با موارد زیر برآیید

  • ریسک بالا
  • حجم احمقانه‌ای از استرس
  • روزهای کاری ۱۲ ساعته
  • مدیریت دیگر افراد
  • بازی پول
  • شکست آزار دهنده روحی روانی

این فهرست می‌تواند تا ابد ادامه داشته باشد. در کار آفرینی بی‌شمار رقیب وجود دارد. تنها یک درصد از افراد برایش ساخته شده‌اند. درست مثل اینکه هر کسی نمی‌تواند یک رهبر باشد، هر کسی هم نمی‌تواند کار آفرین باشد. شما انسانید، مشکلی از این بابت هم وجود ندارد. این بدین معنا نیست که شما نباید کار آفرینی را امتحان کنید. گاهی اوقات فرصت دادن و امتحان کردن تنها راه فهمیدن این موضوع است. زندگی فقط در ارتباط با استارت‌آپ‌ها و کار آفرینی نیست، خیلی بیشتر از این حرف‌هاست.

چه زمانی «دوره استارتاپی» به اتمام می‌رسد؟

هیچ‌ وقت! عده‌ای استرایپ را یک استارتاپ می‌دانند با اینکه هم‌ اکنون درآمدی میلیارد دلاری دارد. عده‌ای هم منِ تنها را یک استارت‌آپ می‌دانند. از واژه «استارت‌آپ» استفاده می‌شود چون شما را در لیگ و دسته متفاوتی قرار می‌دهد، جایی که هکرهای رشد، توسعه‌ دهنده‌ها، طراحان تجربه کاربری و دسته‌ای دیگر از این اسامی تیمی را تشکیل می‌دهند که نرم‌ افزار می‌فروشند یا می‌سازند.

یک استارتاپ یک استارتاپ نیست؛ این یک کسب‌ و کار است.

هیچ مد واژه‌ای در کار نیست. هیچ اسب تک‌شاخی در کار نیست. هیچ تفکری که شما برتر از رقبایتان هستید، در کار نیست. ارزیابی‌های بودجه‌ای در کار نیست. هیچ نام‌ گذاری و تحقیر افرادی که نمی‌خواهند یک مؤسس استارتلپی مانند شما باشند، در کار نیست. همه علاقه‌مند به استارتاپ‌ها نیستند و همه ما نمی‌خواهیم که مؤسس باشیم. عده‌ای دوست دارند که صرفاً پدر یا مادر خانواده باشند. عده‌ای می‌خواهند که کودکانشان را بزرگ کنند تا اینکه به دنبال ماجراجویی‌های استارت‌آپی باشند. زندگی چیزی خیلی بیشتر از استارت‌آپ‌ها و #StartupLife است.

کسب‌ و کار، کسب‌ و کار است.

  1. شما یک محصول یا خدمت را خودتان یا به کمک یک هم مؤسس می‌سازید.
  2. شما تلاش می‌کنید ببینید که آیا این محصول یا خدمت یک مسئله یا مشکل را حل می‌کند یا نه.
  3. شما مشغول تائید اعتبار ایده خود پیش پدر، مادر، دوستان و همکاران می‌شوید.
  4. شما پول در می‌آورید، مقدارش اهمیتی ندارد.
  5. شما محصول یا خدمت خود را برای خوشحال‌تر کردن مشتریانتان، اصلاح می‌کنید.
  6. شما آنها را خشنود می‌کنید و کسب‌ و کارتان بیشتر پول در می‌آورد.
  7. یک تیم بزرگ‌تر می‌سازید تا کسب‌ و کارتان بیشتر رشد کند.
  8. سپس یا متوقف می‌شوید و بسیار خوشحالید از این بابت یا در قالب سرمایه‌ گذاران خطر پذیر، بانک، سرمایه‌ گذاران فرشته‌ای، شرکای کسب‌ و کار یا عرضه‌ کنندگان اولیه سکه پول بسیار بیشتری در می‌آورید.
  9. با همه از موفقیتتان خوش‌ و بش می‌کنید، کسب‌ و کارتان را می‌فروشید و روی یک نیمکت می‌نشینید و به زندگی ادامه می‌دهید، چون زندگی بیشتر از پول ارزش دارد.

سخنان پایانی

اگر خواهان ایجاد یک کسب‌ و کار هستید، انجامش دهید. اگر هم نه، که باز هم مشکلی نیست. یک مشکل پیدا کنید، حلش کنید و در صورت موفقیت نسبت به انجامش متواضع باشید. این دنیا ارزشش خیلی بیشتر از برچسب احمقانه یک استارتاپ است.

مطالب مرتبط
منبع
addicted2success
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

بستن
بستن