سلامت باشموفقیت و انگیزه

خودکشی ؛ دلایل و عوامل خودکشی چیست؟ (قسمت دوم)

با وجود این که عوامل خودکشی چند بُعدی هستند و در مجموع آن دلایل متفاوتی وجود دارند، اما در بعضی مواقع شرایط زندگی فرد می‌تواند خیلی سریع به خودکشی منجر شود. سؤالی که بدون استثنا همهٔ افراد در زمان خودکشی یک فرد می‌پرسند این هست که:  او چرا خودکشی کرد؟ چرا دوستان، خانواده، همسر و یا فرزندان خودش را رها کرد و خودکشی کرد؟ حتی بعد از این که به جوابی می‌رسیم که در واقع دلیل خودکشی فرد هست، اما سؤال اصلی باز هم باقی خواهد ماند و آن این که چرا فرد به این احساس و به این نقطه در زندگی خود رسید؟

خود کشی یکی از محصولات افسردگی به شمار می‌آید، علاوه بر افسردگی اختلال اسکیزوفرنی، اختلال‌های شخصیت، اختلال اضطرابی و وابستگی به الکل و سایر مواد با خودکشی در ارتباط هستند. زمانی که فرد به این باور می‌رسد که دیگر زندگی برایش معنی ندارد و وجودش برای کسی حتی برای خودش مهم نیست دست به این کار می‌زند. حس خودکشی در ابتدا به‌ صورت فکری گذراست اما به‌ تدریج گسترده‌تر می‌شود طوری که مانند یک پرده سیاه مغز را احاطه می‌کند، گویی شخص با این اقدام به آرامش خواهد رسید. این باور منفی باعث تشدید سرعت عمل در خودکشی می‌شود به این معنی که فرد درصدد یافتن بهترین و سریع‌ترین راه برای خلاصی خود برمی‌آید.

متنفر شدن از خود

یکی از دلایل عمیق و سنگین در خودکشی افراد، نفرت از خود هست. این افراد در کودکی و بعد از آن در تجربیات بزرگ‌سالی در ناهشیار خود به این نتیجه می‌رسند که دوست داشتنی و ارزشمند نیستند. در گذشته این افراد معمولاً تنبیه و مشاجره بین والدین وجود دارد و همچنین معمولاً در زندگی این افراد مشکلات مالی پایدار وجود دارد. زمانی که این افراد به بزرگ‌سالی می‌رسند به دلیل عزت‌نفس پایین و نفرت از خود دست‌ به‌ چنین کارهایی می‌زنند تا به خودشان آسیب برسانند. احساس تنهایی و عزت نفس پایین این افراد باعث می‌شود از همه زندگی نا امید شوند و راحت‌ترین مسیر برای پایان این رنج عمیق به خودکشی می‌رسد.

افسردگی نقش اساسی در اقدام به خودکشی دارد

افسردگی بدون شک یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلایل خودکشی افراد است. افسردگی شدید همیشه با یک رنج عمیق همراه هست و شدت این رنج تا آنجا پیش می‌رود که می‌گویند فرد به “pscheache” (درد روان) مبتلا هست و چیزی که این شرایط را بدتر می‌کند این هست که فرد باور عمیقی دارد که رها شدن از این رنج غیر ممکن هست و عملاً فرد تسلیم می‌شود. افسردگی باعث می‌شود افراد به تفکر غیر منطقی برسند و شیوهٔ استدلال آن‌ها کاملاً بدون منطق شود. به عنوان مثال یکی از تفکرات این افراد این هست که

 “همهٔ افراد خوب هستند و شرایط عالی دارند و هر روز بهتر می‌شوند به جز من!”

اطرافیان باید دقت کنند تا به هیچ عنوان این افراد را به خاطر این نوع تفکر سرزنش نکنند زیرا این سرزنش شرایط را خیلی بدتر می‌کند. ما زمانی که یک فرد بیماری جسمی مانند مشکل قلبی دارد را سرزنش نمی‌کنیم و او را به خاطر این بیماری مورد نقد قرار نمی‌دهیم. این نکته در مورد افرادی که افسرده هستند هم صدق می‌کند و این افکار غیر منطقی ذات بیماری آن‌ها می‌باشد. همهٔ ما می‌دانیم که افسردگی تا حدود بسیار زیادی قابل درمان می‌باشد باید سعی کنیم با این فرد همدلی داشته باشیم و به او کمک کنیم تا بتواند کمی از این افکار بیرون بیاید. در خیلی از موارد این افراد بدون اطلاع اطرافیان رنج می‌برند و این باعث می‌شود در سکوت به این فکر بیفتند که به زندگی خود پایان دهند.

روان‌پریش و اسکیزوفرنی ، احتمال خودکشی را بالا می‌برد

اما یکی از عوامل خودکشی روان‌پریش بودن فرد می‌باشد. در ذهن این افراد یک صدای درونی نحس وجود دارد که بدون هیچ منطق و به صورت پیچیده به این افراد فرمان نابودی می‌دهد. شرایطی که افراد روان‌پریش تجربه می‌کنند بسیار دشوارتر از افسردگی هست و شرایط این افراد مثل یک فاجعه درد و رنج بهمراه دارد. شیوع این افراد (یعنی مبتلا به اسکیزوفرنی) حدود یک درصد هست در جمعیت هست. زندگی آن‌ها همیشه با دارو مدیریت می‌شود و این افراد هرگز توان محقق کردن زندگی خود و رسیدن به اهداف خود را پیدا نمی‌کنند. در افراد دچار اسکیزوفرنی صدای درونی خیلی راحت و آزادانه به آن‌ها می‌گوید به زندگی خود پایان بدهد و حتی وقتی از آن‌ها مستقیم سؤال شود، به احتمال زیاد خواهند گفت که قصد خودکشی دارند. افراد دچار روانپریشی چه درمان جزیی شوند و چه درمان نشوند لازم هست در بخش بیماران روانی نگهداری شوند تا صدای درونی نابود کننده آن‌ها خاموش شود. عوامل خودکشی

شخصیت تکانشی و عدم کنترل از عوامل خودکشی می‌باشند

بعضی از افراد وابسته به الکل و یا مواد به مرحله‌ای از ضعف و عدم کنترل در شخصیت خود می‌رسند که تصمیم می‌گیرند به زندگی خود پایان دهند. زمانی که این افراد در حال مستی نیستند و یا مواد مصرف نکرده‌اند از اقدام خود احساس شرمندگی می‌کنند. احساس پشیمانی آن‌ها معمولاً واقعی هست اما این که آن‌ها دوباره خودکشی کنند یا نه؛ غیرقابل پیش‌بینی هست و رفتار تکانشی این افراد باعث می‌شود پیش‌بینی رفتار انها خیلی سخت باشد. آن‌ها ممکن هست دوباره در زمان مستی و یا نشئگی دست به خودکشی بزنند و یا برای تمام عمر دست به خودکشی نزنند! اما به چه کسی الکلی می‌گویند؟

مشکل اصلی در این افراد سوء مصرف مواد و دلایل آن می‌باشد و باید به صورت خیلی دقیق به علت‌های زیربنایی آن پرداخته شود. زیرا اگر بتوان اعتیاد آن‌ها را حل کرد مسئاله خودکشی خودبه‌خود می‌تواند حل شود.

آن‌ها نیاز شدید به کمک دارند ولی نمی‌دانند چطور این کمک را دریافت کنند

این افراد در عمق وجود خود دوست دارند زندگی کنند ولی خودکشی می‌کنند تا به اطرافیان خود اعلام کنند کمک نیاز داشتند و آن‌ها هیچ وقت نتوانستند این افراد را درک کنند. این افراد در خیلی از مواقع زنده می‌مانند و حتی روش‌هایی که برای خودکشی انتخاب می‌کنند به شکلی هست که کشته نشوند و با این کار به کسی که به آن‌ها آسیب رسانده و یا توجهی نمی‌کند اعلام کنند که به کمک و یا توجه او نیاز دارند. در واقع این افراد مسئله اصلی‌شان این است که اطرافیان رابطهٔ خوبی با آن‌ها ندارند و باعث درد و رنج می‌شوند. متاسفانه در خیلی از موارد به خاطر نا آگاهی از روش‌هایی برای خودکشی استفاده می‌کنند که منجر به مرگ می‌شوند.

یک دلیل فلسفی برای مرگ خود دارند

بعضی از افراد برای خودکشی خود یک دلیل منطقی دارند و در واقع انگیزهٔ آن‌ها از خودکشی به دلیل وجود یک بیماری دردناک و رنج‌آور هست که درمانی برای آن وجود ندارد و فرد کاملاً از زندگی دوباره نا امید شده است و این می‌تواند جز عوامل خودکشی فرد باشد. این افراد افسرده و تکانشی و روان‌پریش نیستند و به دنبال اعلام کمک هم نیستند. آن‌ها به دنبال این هستند تا سرنوشت خود را تحت کنترل خود داشته باشند و رنج خود را کاهش دهند که راحت‌ترین مسیر برای این افراد خودکشی می‌باشد. در دیدگاه شخصی من، اگر چنین افرادی توسط یک فرد حرفه‌ای واجد شرایط ارزیابی شوند که بتواند به طور قابل اعتماد دلایل دیگر را برای خودکشی را رد کند، این افراد شاید بهتر باشد که به دست خودشان بمیرند.

صفحه اختصاصی موضوع خودکشی

منبع
psychologytoday
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن
بستن