پیشرفت کنکارآفرینی

کمالگرا بودن باعث می‌شود شما نتوانید یک کارآفرین خوب باشید

افراد کمالگرا هم برای خود و هم برای دیگران استانداردهای بالایی در نظر می‌گیرند. در محیط کار، به عنوان یک کارمند، مسولیت‌های خود را به شدت جدی می‌گیرند و همه چیز از جمله کوچکترین جزئیات را دوبار چک می‌کنند تا مطمئن شوند همه چیز بی‌عیب و نقص است. امکان دارد این رفتارشان دیگران را آزار دهد چون از بقیه هم انتظار دارند مثل خودشان بی‌عیب و نقص کار کنند. وقتی کمال‌گرایی که در کار خود بی‌نظیر بوده تصمیم می‌گیرد شانس خود را به عنوان یک کارآفرین امتحان کند، خصوصیات اخلاقیش می‌تواند به ضد او عمل کند و او را از موفقیت باز دارد. با این وجود در نظر داشتن بعضی از این خصایص اخلاقی پیش از دست به کار شدن به آنها کمک می‌کند تا از تعداد مشکلات بکاهد.

در ادامه با ۵ خصوصیت اخلاقی که از موفقیت می‌کاهد آشنا خواهیم شد:

۱-خودم باید کار را انجام دهم

کمال‌گرایان بر این باور هستند که تنها خودشان قابلیت‌های لازم برای به پایان رساندن کار را دارند. به همین دلیل یکی از دو رویه‌ی زیر را به کار می‌گیرند

  • اگر تیمی با وظایف مشخص دارند، سعی در مدیریت تک تک قدم‌های اعضای تیم را دارند. انجام چنین کاری به شدت از فرد انرژی می‌گیرد.
  • آنها کسی را استخدام نمی‌کنند یا از کمک‌های خارجی بهره نمی‌گیرند چرا که باید تمام ابعاد کار و شرکت را کنترل کنند و هر مقدار زمان که لازم است را صرف کنند تا همه‌ی کارها به دست خودشان به اتمام برسد. باید احساس کنند کنترل همه‌ چیز را در دست دارند وگرنه همه‌چیز خراب خواهد شد.

مشکل اینجاست که هنگامی که کسب‌ و‌ کار شروع به رشد می‌کند و وظایف افزایش می‌یابد، یک فرد کمالگرا لیستی بلند بالا و تمام نشدنی از کارها را در مقابل خود می‌بیند. در یک نقطه دیگر کم می‌آورد چرا که در طول روز دیگر وقتی برای به اتمام رساندن کارها نمی‌یابد. در انتها این بدان معناست که کارها درست و حسابی انجام نمی‌شوند که این هم به شدت روحیه‌ی فرد کمالگرا را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

راه حل اما کار آسانی نیست. فرد باید در نهایت اعتراف کند نمی‌تواند در تمامی سطوح یک کسب‌ و‌ کار بی‌نقص و عالی باشد. یک راه حل می‌تواند این باشد که فرد در قدم اول مسؤلیت فقط یکی از ابعاد کار را به دیگری بسپارد. قدم اول بسیار سخت و بزرگ است اما کم‌کم پخش کردن مسؤلیت بین افراد ساده‌تر خواهد شد.

عدم پذیرش بازخورد

از آنجا که فرد کمال‌گرا واقعا باور دارد تنها کسی است که می‌تواند کار را به درستی انجام دهد، زمانی که بازخورد مثبت و یا منفی از دیگران دریافت می‌کند سریعا حالت دفاعی به خود می گیرد. کمال‌گرایان به سختی قادر هستند به ضعف خود اعتراف کنند. برخلاف کارآفرینان که حین توسعه‌ی کسب‌ و‌ کار پیوسته به دنبال مشاوره و راه‌کار هستند، کمال‌گرایان از نصیحت گرفتن دوری می‌کنند به این دلیل که باور دارند فقط خودشان هستند که می‌توانند کار را پیش ببرند. آنها باید تلاش کنند تا محصول یا خدمات بی عیب‌ و‌ نقصی ارائه دهند و مهم نیست این کار چه قدر طول خواهد کشید.

یکی از کمال‌گرایان معروف استیو جابز، مؤسس شرکت اپل است. او می‌خواست بر روی کوچکترین اعمالی که در شرکت انجام می‌شد کنترل داشته باشد. می‌خواست در جریان تمامی ابعاد ساخت یک محصول جدید باشد و کارکنان باید برای تأییدیه کوچکترین مورد پیش او می‌رفتند. او همینطور به عصبانیت‌های انفجاری و اخراج درجای کارکنان خود مشهور بود. این روند تا آنجا ادامه پیدا کرد که او را از شرکت بیرون کردند. اما هنگامی که برای بخشیدن جان تازه به شرکت برگردانده شد تغییرات زیادی در خود به وجود آورده بود. حس کمال‌گرائیش به خصوص پس از ابتلا به بیماری کم شده بود.

”فکر می‌کنم داشتن یک چرخه‌ی بازخورد بسیار اهمیت دارد، چرخه‌ای که در آن بی‌وقفه به کارهایی که انجام داده‌ای نگاهی بیاندازی و فکر کنی که چطور می‌توانست از این بهتر باشد.“ الون ماسک

کمال‌گرایی شروع کار را عقب می‌اندازد

زمانی که یک کمالگرا تصمیم به راه انداختن کسب‌ و‌ کار خود می‌گیرد، شروع به تولید محصول یا خدماتی می‌کند که باور دارد مورد نیاز مشتریان است. سپس مانند دیگر کار آفرینان طرح کسب‌ و‌ کار و بازه‌های زمانی ارائه می‌دهد. تفاوت کمال‌گرا و یک فرد عادی در اینجاست: یک فرد عادی حاظر است محصول اولیه را ارائه کند، کار را شروع کند، بازار را محک بزند و سپس محصول را بر اساس بازخوردها و نظرات مشتریان اصلاح کند. کمال‌گرایان تا زمانی که احساس نکنند محصول یا خدماتشان کامل و بی عیب‌ و‌ نقص است آن را ارائه نمی‌کند. آنها از شکست و رد شدن هراس دارند. نتیجه آن است که زمان شروع کار، طرح‌های بازاریابی و توسعه همگی به تعویق می‌افتند.

کمال‌گرایان از عدم تعادل رنج می‌برند

از آنجا که کمالگرا اصرار دارد همه‌ی کارها را خودش آن هم در نوع عالی انجام دهد شروع به افزایش ساعت‌های کاری خود می‌کند و بیشتر وقت خود را با انجام کارهای مربوط به شرکت می‌گذراند. نتیجه آن می‌شود که فعالیت‌های اجتماعی خود از قبیل سر زدن به خانواده، وقت گذرانی با دوستان، رفتن به تعطیلات و حتی لذت‌های کوچک مثل خرید یا بیرون رفتن برای شام را فدا می‌کنند. از پاسخ دادن به تماس خانواده و دوستان سر باز می‌زنند، وعده‌های غذایی خود را به تعویق می‌اندازند و معمولا از بی‌خوابی و خستگی مزمن رنج می‌برند.

خلاصه اینکه کار به کل زندگی کمال‌گرا بدل می‌شود. این ساعت‌های طولانی و بی‌امان کاری که عموما توأم با اضطراب آن هم به خاطر لیست تمام نشدنی کارها، به فروپاشی جسمی و روحی می‌انجامد. زمانی هم که چنین اتفاقی می‌افتد کارکرد مؤثر غیر ممکن می‌شود. نشانه‌های رسیدن به چنین مرحله‌ای عدم توانایی در تمرکز و فراموشکاری است. چیزی که برای کمال‌گرایان غیر قابل تحمل است.

”همه چیز به تعادل در زندگی بستگی دارد. یافتن تعادل بین کار و دوستان و خانواده.“ فیلیپ گرین

فرد کمالگرا خلاقیتی ندارد

یکی از عوامل مهم موفقیت در کارآفرینی، داشتن خلاقیت و مهارت‌های حل مسأله است. بدین وسیله است که محصولات جدید توسعه می‌یابند و یا آنهایی که وجود دارند همیشه در حال بهبود و ارتقاء هستند. زمانی که یک کمال‌گرا تمام وقت درگیر کار در حال انجام است و مدام از ترس وجود نقص در محصول ذهنش را به خود مشغول کرده، دیگر توانایی فکر خلاق را از دست می‌دهند.

حتی با وجود اینکه استیو جابز کمالگرا بود، در کنار گذاشتن این خصوصیت‌ها در زمان لازم و اجازه دادن به خود برای رویا پردازی از توانایی مورد نیاز برخوردار بود.  در همین زمان بود که شرکت اپل به افق‌های جدیدی دست یافت، زمانی که با ذهنیتی جدید به شرکت بازگشت. این بدان معنا نیست که کمال گرایان نمی‌توانند کار‌افرینان خوبی باشند، بلکه این یعنی باید به مرور قبول کنند “کار تمام شده” هم می‌تواند خوب، عالی و یا بهتر از آن هم باشد. “کار تمام شده” یعنی شرکت می‌تواند شروع به کار کند، به این معنی است که محصولات به بازار عرضه شده‌اند و استراتژی‌های بازاریابی دارد نظر مشتری‌ها را به محصول جلب می‌کند. معمولا زمانی که شروع کار اینگونه خوب از آب درآید، در ادامه باعث بهبود رفتار‌های کمال‌گرا خواهد شد.

منبع
addicted2success
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن
بستن