پیشرفت کنکارآفرینی

چگونه یک کارآفرین شویم؟

اگر تاکنون در زندگی خود به فکر ایجاد یک کسب‌وکار افتاده‌اید، اگر مشکلاتی را در زندگی خود و اطرافیان دیده‌اید، اگر راهکارهایی برای حل این مسائل در ذهن خود دارید، شاید نشانه‌های یک کارآفرین واقعی را با خود به همراه داشته باشید. در این مطلب قصد داریم شما را با سنگ بنای کارآفرینی آشنا کنیم: راه‌اندازی کسب‌وکار خود، یکی از خلاقانه‌ترین، معنادارترین و حساس‌ترین مواردی است که یک فرد ممکن است در طول زندگانی خود با آن سروکار داشته باشد. با این‌ حال، تعدادی کمی از ما، به انجام آن موفق شده‌ایم. صرفاً برخی از موانع موجود، فنی و اقتصادی بوده‌اند. اما موانع بسیار دیگر، در حوزه‌های روان‌شناختی قرار دارند. آن‌ها مسائل مرتبط با کسب‌وکاری هستند که می‌بایست جهت کمک به آن‌ها به حوزه‌های روان‌ درمانی و فلسفی توجه شود.

موانع اصلی کسب‌وکارهای امروزی

اولین مورد، تخریب اعتماد است، شک و شبهه نسبت به ایده کسب‌وکار و احتمال اینکه شخصی قبلاً  آن‌را راه‌اندازی کرده باشد. این نظریه تأسف‌انگیز به ما می‌گوید که نظام سرمایه‌داری کنونی پیشرفت قابل توجهی داشته است: امروزه، تمام کسب‌وکارهایی که نیاز است وجود داشته باشند را در اختیار داریم و دیگر دست‌و‌پای تازه‌ واردین برای ورود به این بازار بسته شده است. اما برای اینکه به اشتباه بودن این نظریه پی ببریم، کافی است از خودمان بپرسیم که آیا ما همیشه و در هر حوزه از زندگی از خودمان رضایت کامل داریم؟

کسب و کار

علت این است که کسب‌ و کار می‌بایست به‌عنوان یک تلاش سازماندهی‌ شده توسط گروهی از افراد، جهت حل مسائل تعریف شود. کسب‌وکارها در صورتی بالغ خواهند بود که تک‌ تک افرادی که در جهان حضور دارند، به سیری و دل‌ز دگی کامل رسیده باشند و تمامی نیازهایشان کاملاً مرتفع شده باشد. هر زمان که ما موفق به شناسایی یک مسئله می‌شویم؛ در زندگی‌های خود یا زندگی‌های دیگران؛ حداقل به لحاظ نظری، در مسیر شناسایی کسب‌وکاری پنهان قدم گذاشته‌ایم که توان توسعه و پیشرفت دارد. تنها نقطه پایان واقعی برای تلاش نظام سرمایه‌داری (و زمان مناسب برای بیکاری قانونی) وجود سرانجام و فرجامی برای تمام مسائل و مشکلات موجود در جهان است.

یک راهکار برای فکر کردن به اینکه جهان به چه کسب‌وکارهایی نیاز دارد، این است که یک روز کامل را به این کار اختصاص دهید و از هرکسی که می‌توانید و در هر حوزه‌ای، درباره مشکلات، کمبودها، ناسازگاری‌ها یا ناکارآمدی‌های روزمره سؤال بپرسید. البته حوزه‌های خیلی کمی وجود دارند که نظام سرمایه‌داری در آن به‌خوبی توسعه‌یافته باشد، گویا واقعاً هیچ مشکلی وجود ندارد. احتمالاً وقتی اطرافتان تعداد زیادی از صبحانه‌های آماده برای خرید یا گزینه‌های بسیاری برای انتخاب یک مداد وجود داشته باشد، هیچ شکایتی نخواهید شنید. بازارهای مشخص هم‌اکنون در وضعیت بلوغ قرار دارند.

مشکلات حل‌ نشده

اما در بسیاری از حوزه‌های دیگر، مشکلات حل‌نشده – بزرگ و کوچک – ازهرجهت به سمت ما هجوم می‌آورند. ما با موقعیت‌های متعددی مواجه هستیم که نیازمند راهکاری مناسب بوده و راه حلی برایش وجود ندارد، یا حداقل شکل و قیمت آن مناسب نیست:

  • ما با شریک تجاری‌مان یک مشاجره شدید داشتیم و کسی نیست که به ما کمک کند
  • چشم‌اندازی که از پنجره قابل‌مشاهده است، بسیار زشت و نامناسب است
  • ما دوستان فوق‌العاده‌ای نداریم
  • هیچ رستوران ایتالیایی نیست که به میزان کالری‌های موجود در غذاها توجه کند
  • ما از تمامی فرصت‌هایی که داریم استفاده نمی‌کنیم
  • رسانه‌هایی که برای ما محتوا ایجاد می‌کنند، برایمان جذاب هستند، اما نیاز ما را واقعاً برطرف نمی‌کنند

در تعداد بسیار زیادی از حوزه‌های موجود، ما با مشکلات کوچک و بزرگی روبه‌رو هستیم و ظاهراً هیچ‌کس علاقه‌ای به حل آن‌ها ندارد. در درجه اول، این مسئله نمایانگر توسعه‌نیافتگی اقتصادهای ماست. چیزی که در اینجا فراموش‌شده، تمایز موجود بین نوآوری فنی و روان‌شناختی است. ما اغلب این‌طور تصور می‌کنیم که تشکیلات اقتصادی تنها زمانی گسترش می‌یابند که یک پیشرفت غیرمنتظره در دنیای فناوری رخ دهد؛ زمانی که یک گجت یا ماشین یا داروی جدیدی وارد بازار شود. اما این از دست کم گرفتن احتمالات بسیار زیادی نشأت می‌گیرد که می‌تواند از یک واحد نوآوری روان‌شناسانه به دست آید:

به‌ بیان‌ دیگر، زمانی که کسب‌وکارها تأسیس می‌شوند، مشکلات جدیدی را حل نمی‌کنند، چون فقط کمی تجهیزات جدید با خود به همراه آورده‌اند، اما زمانی که واقعاً دست به حل مشکلات می‌زنند، بینش‌های جدیدی را تکامل بخشیده که ماهیت روان‌شناختی داشته و مشکلات افراد را به‌ طور اساسی حل می‌کنند. فرهنگ کسب‌وکار به‌طور طبیعی، کارآفرین‌های جدید را تشویق می‌کند تا در مورد بازار تحقیق و پژوهش انجام دهند. اما این مسئله به‌ طور معمول با شکست مواجه می‌شود، چون بیشتر ایده‌های دنیا از سوی ذهنیت تنها یک مخاطب حاصل نمی‌شود و از این رو پرسشنامه‌های بازاریابی خیلی به کار نمی‌آیند. بزرگ‌ترین منبع بینش برای مسائل متعددی که وجود دارند، این است که یک کسب‌وکار می‌تواند حول یک فرد ساخته شود. چنین کسب‌وکاری از مشاهده نزدیک از مسائلی که یک فرد با آن‌ها مواجه می‌شود، و ذهنیتی که با آن مواجه می‌شود، حاصل می‌شود؛ اینکه یک کسب‌وکار قدرتمند شانسی برای ظهور داشته باشد. بهترین راهکار برای درک نیازهای میلیون‌ها مشتری بالقوه، در درجه اول درک نیازهای خود فرد است. باهوش‌ترین حالت از پژوهش بازار، درون‌اندیشی است.

مشکل اصلی بر سر راه یک کارآفرین در راه‌اندازی کسب‌وکار

یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که کسب‌وکارها مسیر ورشکستگی پیش می‌گیرند، این است که آن‌ها در شناخت مشکلات واقعی که مردم واقعی، واقعاً با آن سروکار دارند، حداقل در یک مقیاس ضروری جهت حمایت از یک تشکیلات اقتصادی، غفلت می‌ورزند. شکست اقتصادی، در واقع شکست خوردن در شناخت افراد از منظر روان‌شناختی است، تا اینکه مشکل از نحوه اجرای کار باشد. مانع دیگر موجود، شخصی‌تر است. به منظور یک کارآفرین موفق بودن، می‌بایست بیشتر روی مسائلی تمرکز کنیم که قصد حل کردن آن‌را برای خودشان و خودمان داشته باشیم. عمل کردن همراه با حس مبهم کافی نیست، برای مثال، ما می‌خواهیم خلاق باشیم یا برای دیگران مفید واقع شویم. تعداد کمی از این ابعاد روان‌شناختی ضروری برای کسب‌وکارها تاکنون وارد دوره‌های آموزشی شده است. دانشکده‌های کسب‌وکار به ما مهارت‌های مالی و مدیریتی می‌آموزند؛ آن‌ها به‌ندرت به ما در حل معضلات جدی روان‌شناختی کمک می‌کنند:

۱٫ افراد دیگر، کماکان با چه مشکلاتی مواجه هستند؟

۲٫ من در چه جاهایی متوجه مشکلات مرتبط با دیگران در زندگی خود شده‌ام؟

۳٫ من واقعاً درباره حل چه مشکلاتی برای دیگران اهمیت قائل هستم؟

کسب‌ و کار در بدترین شرایط، یک قلمرو بسیار خلاقانه و شکوهمند است که ما در آن به حل مشکلات یکدیگر پرداخته و در این مسیر کمی سود هم به دست می‌آوریم. افرادی که در حوزه‌های مختلف زندگی با مشکلاتی مواجه‌اند، با دو وجه متفاوت روبه‌رو می‌شوند: یک تراژدی اجتماعی در کنار انگیزه و اشتیاق برای هر کسی که خواهان پرورش توانمندی‌های خود به عنوان یک کارآفرین جهت حل مشکلات است.

مطالب مرتبط
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن